تبليغاتX
بچه ی ده

بچه ی ده

عشق و عاشقی بچه ده

بچگیا یادت هست.............................؟

بچگيا يادت هست , بازيا اشکنک داشت


گفتن نريم توپ بازي , چون شيشمون ترک داشت


بچگيا يادت هست , رفتيم تو حوض ماهي


مامان تو بهم گفت , خير نبيني الهي


بچگيا يادت هست , از رو ديوار پريديم


اهالي داد کشيدن , ما خنديديم , شنيديم


بچگيا يادت هست , پنجرتونو بستي


دلي که پشت اون بود , آخر زدي شکستي


بچگيا يادت هست , ديگه محل نذاشتي


انگار از اون روز ديگه , اصلا دوسم نداشتي


بابا مامانت اون روز , تو کوچه بلوا کردن


بچه ها از حسودي , باز منو رسوا کردن


اما نگات از اون روز , با چشماي من بد شد


هر وقت نگات منو ديد , تندي گذشت و رد شد


کاش که همون روزا بود , اون روزاي طلايي


اون روزا که يکي بود پولداري و گدايي


حالا به من توپ نزن , به من کمک کن کمک


چون مث شيشه ما , پره دلم از ترک

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:58  توسط سینا جون  | 

من با تو بودم اما ندیدی

وقتی که چشمات تو بستر اشک خوابش نمی برد....
من با تو بودم اما ندیدی
وقتی خیالت پروانه می شد .. تا شعله میرفت اما نمیمرد ...
من با تو بودم .... اما ندیدی
شبی که در قفس باز بود تو میتونستی بری و آبی بشی
دستکم تا لب تاریکی بری و مثل یه حادثه آفتابی بشی ...
موندی و حتی رو اسم پرواز هم خط کشیدی
.. برای رفتن...
من با تو بودم ..
من با تو بودم... اما ... اما ندیدی ...

وقتی که چشمات غیر از نگاهت آیینه هم داشت
وقتی نگاهت تا بینهایت یه لحظه کم داشت
چشم انتظار اون لحظه بودم ... آیینه دار اون لحظه بودم

اما ندیدی .... من با تو بودم .... اما ندیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط سینا جون  | 

دلم گرفته

                                                                دلم گرفته از آدمایی که میگن

                                          دوست دارم اما معنی شو نمی دونن ،

                                          از آدمایی که میخوان مال اونا باشی

                                          اما خودشون مال تو نیستن ، از اونایی

                                          که زیر بارون برات می میرن و وقتی

                                         آفتاب میشه همه چیز یادشون میره   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 8:48  توسط سینا جون  | 

نامه ای از آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآسمون

 

آینه های دل تو یکی یکی شکسته شد

                                                  پنجره های قلب تو به روی نور بسته شد

باور تلخ مرگ من توی سیاهی های شب

                                                   از اون همه خاطره ها ، مرثیه ای مونده رو لب

دلت میخواد تا بدونی ، اون که دوسش داشتی کجاست

                                                  اون بالا تو آسمون ، بهشت زیبای خداست

یه لحظه چشماتو ببند ، ببین هنوز دوست دارم

                                                  شبا که خوابت نمیره ، منم به یادت بیدارم 

گریه نکن برای من ، رسم زمونه همینه 

                                                 من هنوز پیشتم ، نگاه تو نمی بینه 

غصه نخور عزیز من ، پنجره ها رو وا بکن 

                                                 بازم مث گذشته ها ، به آسمون نگاه بکن 

فقط به خاطرت بیار که زندگی یه فرصته

                                                 برای اون مسافری که تشنه محبته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 8:26  توسط سینا جون  | 

فرقی نمی کند ...

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود

                                      یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

 ... پر می کشی و وای به حال پرنده ایی

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

آیینه ایی و آه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:25  توسط سینا جون  | 

دلم برای کسی تنگ نمی شود ...

قد کشیدم

                 و از تنهائی خودم بزرگتر شده ام

امشب باید بروم

                        تمام سفر ها از خداحافظی شروع می شوند

... و من مسافرم

هیچ کس مثل من پرده ها را کنار نمی زند

هیچ کس مثل من کفش هایش را رو به ماه جفت نمی کند

من چیز هایی دیده ام که ...

                                 که فقط با مرگ فراموش می شود

اینجا روی زمین

همسایگان کوتله ای داشتم ...

که فکر تسخیر فضا دیوانه ی شان کرد .

و دوستانی سنگ دل ...

که جانب وزیدن باد ها را از دست دادند .

... می خواهم برگردم به خواب نردبام هایی ...

                                             که از روی شانه هایشان ،

                                   برای ستارگان خدا دست تکان می دادیم ...

آنجا پشت دیوارهای بلند زمان

                      دلم برای کسی تنگ نمی شود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:24  توسط سینا جون  | 

ملحفه

تب که کردم

مادر ملافه ها را شست

پنجره ها را باز کرد

                         همه جا را بوی تند اسفند پوشاند

ناتوان تر از آن بودم

                        ... که نگذارم

.................................................

ملافه ها به جای بوی تو بوی یاس میدهند

                                                               از بهترین مارک بازار

و من یادم مانده که فردا تو سی ساله خواهی شد

تولدت را در کدام بستر به آتش میکشی؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:19  توسط سینا جون  | 

ماه خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا غَفُورُ يا رَحيمُ

اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ الَّذى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ

وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ وَ هذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ

فَضَّلْتَهُعَلَى الشُّهُورِ وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذى فَرَضْتَ صِيامَهُ عَلَىَّ وَ هُوَ

شَــــــهْرُرَمَضانَ الَّـذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ

 الْهُدىوَالْفُرْقانِ وَ جَعَلْتَ فيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ جَعَلْتَها خَيْراً مِنْ اَلْفِ

 شَهْرٍ فَياذَالْمَنِّ وَ لا يُمَنُّ عَلَيْكَ مُنَّ عَلَىَّ بِفَكاكِ رَقَبَتى

 مِنَ النّارِ فيمَنْ تَمُنُّعَلَيْهِ وَ اَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ

بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:18  توسط سینا جون  | 

براي اذيت كردن دیگران بايد چيكار كنيم؟؟؟؟؟

 

                                                        به نام خدا 

 

سلام ، این دفه یه سری راهکار براتون مینویسم که میتونید باهاش همرو اذیت کنید :

 

 

 

*روز هاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن(اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارم پيشنهاد ميشه)

*تو اتوبان ، تو لاین سبقت با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین

*وقتي ميخواين برين دست به اب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين  

*وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلو چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

*كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيب هاتون به صورت پول درشت پرداخت كنين

*وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلوزيون هستند مرتب كانال رو عوض كنين

*به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين

*بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيرهناشو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگيد هيچ كدوم جالب نيست و به سرعت خارج شيد

*شمع هاي كيك تولد ديگران رو فوت كنيد

*صابون رو هميشه كف وان حموم جا بذارين

*وقتي كسي تو جمع جوكي رو تعريف ميكنه بلافاصله بعدش بگيد قديميه

*بادكنك بچه ها رو بتركونيد(اين خيلي حال ميده)

*مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران ،هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بهش بخندين(البته يادتون باشه كه طرف مقابل بايد حداقل 50 درصد جنبه داشته باشه)

*بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببريد

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دست هاي چرب نگا كنين

*پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه پنج دقيقه ديگه اجرا برنامه داره ، حداقل 270 درجه بپيچونيد

*توي جاي كارت دستگاه هاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنيد

*يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

*ورق هاي جزوه 300 صفحه اي دوستتون رو كه ازش گرفتيد قاطي پاتي بذارين ، يه بُر هم بزنين ، بعد بهش بدين (موقع دادن ازش خيلي خيلي تشكر كنين)

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:46  توسط سینا جون  | 

تفاوتهاي بين مردان و زنان ------------------------

موفقيت:

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند

 اسامي مستعار:

اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

ازدواج:

 يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

دست خط:

مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش ''خرچنگ قورباغه'' استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به ''ي'' ها و ''ن'' ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

بيرون رفتن:

وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

 آينه:

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

آدرس يابي:

وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: ''فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،'' و ''ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم.

'' پذيرش اشتباه:

زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

لباس شيك پوشيدن:

يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:

زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

گل و گياه:

يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

پول:

يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:20  توسط سینا جون  | 

،تـنها عشق با روح انسان پـیـونـد می خورد،

،زنـدگـی بـدون عـشـق ،سـرد و مـرده اسـت،

،زنـدگـی  تـوام  عـشـق ،گرم و پـر خروش اسـت،

،هـر کـس کـه عشق را هـرگز نیافت زندگی هـم نکرد،

،و کسی هـم کـه عشق را یـافـت زنگی اش را ازدست داد،

،عشق شوری در نهاد ما نهاد***جان ما در بوته سودا نهاد،

،بـا عشق می توان دنیـا رو  بـه  انـدازه یک نفر کوچک کـرد،

،بـا عشق مـی تـوان یک نفر رو بـه اندازه دنیا بزرگ کرد،

،عشق با درد هـمـراه است، چون دگرگون می کند،

،عشق واقعی تنـهایی را به یگانگی مبدل میکند،

،عشق زیباست چون ،خدا،عشق را به ما

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:2  توسط سینا جون  | 

برای تو می چرخه عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:50  توسط سینا جون  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:39  توسط سینا جون  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:38  توسط سینا جون  | 

Go to fullsize imageاینها چه گناهی کرده اند؟ آیا شما انسان نیستید؟رحم ندارید؟ بنازم به بچه ی ده با اون شلوار کردیش

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:40  توسط سینا جون  | 

آموزش زبان بچه ی ده

از داخل میگیم = منه (mene)                                  ما=مویل(moyal)

بز نر=چاوش(chavesh)                                           پسر=کر(kor)

دختر=دو در(do dar)                                               برات بگم=سیت بوگم(sit bogom)

حامله=اوسن(o san)                                             شب=شو

روز =بر(ber)                                                        لیمو=نیمور

موز=خیار زرد                                                      اینا=اینگله

رختخواب=پوشن - جلجه(jol je)                            سنگ=کنگل(kon gol)

و...................................... باشه برای بعد . اینا رو حفظ کنید جلسه ی بعد امتحان دارین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط سینا جون  | 

بچه ده و تکه نانی خشک=از مرام و لوتی گریهای بچه ده این است که حتی تکه نان خشک هم به تنهایی نمیخورند .منظورم اینه که تنها خوری نمیکنن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:59  توسط سینا جون  | 

بچه ده به این گل میگن گل رمیده شما چی میگین؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:42  توسط سینا جون  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:39  توسط سینا جون  | 

سلام به تمام بچه های ده و احیانا بچه های شهر که مایل بوده اند و یه سری به وبلاگ من زده اند

شما بچه های شهر کافیه سه روز به این وبلاگ سر بزنید تو این مدت حتی از بچه های ده هم

بهتر گپ میزنید

        

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط سینا جون  | 

مردی و مردانگی افسانه شد

بچه ی ده سوار خر راهی جاده شد

الهی به امید تو..............................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط سینا جون  |